تبليغاتX
ندای طلایی

ندای طلایی

به نام وداع

باور نمی كنی كه این روزها چقدر دلم گرفته
باور نمی كنی كه خنده هایم چه بغض هایی را در خود پنهان دارد
آری ...
من ...
با دقایقم ... با زندگیم لجبازی می كنم !
نازنینم !
غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می كشد
سنگینی پلكهایم و نگاهی كه دیدن را از یاد برده
كوركورانه زیستن را خوب آموختم !
توان نوشتن ندارم
واژه هایم گرد و غبار گرفته
من !
باور كن كه باورت كردم ...
باور كن كه بی تو بی باور شده ام !
من !
زندگیم را تمام كردم
حالا نفس كشیدن منت سرم می گذارد !
حس می كنم ...
هوای اینجا سرد و سنگین است
نازنینم !
دیگر نگو خداحافظ !
     اگر می روی بدون وداع برو ...
گله ای نیست !
 
ببین !
نقاشی عشق می كشم و
 
گم شدن در نگاه تو كه آرامش می دهد
نبض سكوت حرفی برای گفتن دارد !
 
 
ببین !
دستانم را ببین
چشمان ترم را ببین
ببین سكوتم چه حرفهایی را تحمل می كند !
به خاطر تو ...
نامت را هر روز زمزمه می كنم
مبادا یادم رود
كه روزی ... زمانی ... عاشقت بودم !
آری ... عاشق
خیال نكن دیوانه شدم ...
اگر این دیوانگی ست من عاشق این دیوانگیم !
 
 
نازنینم !
ما محكومیم... محكوم به زندگی !
و شاید محكوم به مرگ!!!
 
 
      سکوت کردم... به اندازه همه حرفهایم
 
 
 
    رفته ای اینک اما
    باز برمی گردی؟
   چه تمنای محالی دارم
   خنده ام می گیرد...
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط بهنام بهرامی  | 

محبت


يكي از نيازهاي مهم هر انسان اين است كه مورد محبت قرار بگيرد و به ديگران محبت كند. لازم نيست درباره فوايد و آثار عشق و محبت و ضرورت‌هاي آن سخن بگوييم، چرا كه بخش قابل توجهي از نوشته‌ها، آثار هنري و ادبي بشر در همين باره است. هدف همه فعاليت‌هاي بشردوستانه اين است كه انسان‌ها عشق و محبت را جايگزين جنگ و تنفر كنند.

 زلزله بم را به خاطر داريد؟ موجي از نوع‌دوستي در ايران و جهان راه افتاد و عشق و محبت با تبلورهاي مختلف در قلوب مردم فوران كرد. انسان‌ها حتي اگر عشق و محبت را فراموش كرده باشند باز هم در موقعيت‌هايي اين نياز را در زندگي خود باز مي‌يابند و به آن روي مي‌آورند.


اما محبت مرضي چيست؟ گاهي شدت عشق و علاقه آدم‌ها به همديگر به حدي است كه به صورت پديده‌اي دست و پاگير و مشكل‌آفرين درمي‌آيد. محبت مرضي، وابستگي‌هاي شديد را به همراه مي‌آورد كه نتيجه آن به طور معمول چندان خوشايند نيست.

 گاهي انسان‌ها در عشق و محبت به يكديگر تا حدي پيش مي‌روند كه تصور فقدان، هجران، بيماري و هر نوع آسيبي براي طرف مقابل را ناممكن و غير قابل تحمل مي‌پندارند. دوست داشتن فرزند، همسر، مادر، خواهر،‌ برادر و غيره و ناراحتي‌ براي غم و رنجي كه بدان‌ها وارد مي‌شود، غير عادي نيست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط بهنام بهرامی  | 

سال نو مبارک

سلام سال نو مبارک

                      نظررتون درباره ی قالب چیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط بهنام بهرامی  | 

رخشنده اعتصامي متخلص ........

رخشنده اعتصامی
 
 رخشنده اعتصامي متخلص به پروين در ?? اسفند ماه سال ???? هجري شمسي از مادري آذربايجاني و پدري در اصل آشتياني متولد شد. پدر پروين ميرزا يوسف اعتصامي (اعتصام الملك آشتياني) فرزند ميرزا ابراهيم مستوفي در سال ???? هـ . ش در تبريز متولد شده بود. اعتصام الملك ادبيات عرب، فقه و اصول، منطق، كلام و حكمت قديم را در تبريز فراگرفت و به زبانهاي تركي و فرانسه آشنايي كامل داشت. او همچنين از نويسندگان و مترجمان مشهور ايران در عصر خود بود و سالها رياست كتابخانه مجلس شوراي ملي را برعهده داشت.
او علاوه بر ترجمه بيش از هفده جلد كتاب، در بهار سال ???? هـ . ق مجموعه ادبي نفيسي به نام «بهار» را منتشر كرد كه طي انتشار ?? شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمي، ادبي، اخلاقي، تاريخي و اقتصادي را به مخاطبان علاقه مند عرضه كند. پدر پروين همچنان كه كتاب «تربيت نسوان» را در باب تربيت زن و رموز اين فن انتشار داد خود در تربيت دختر دانشمند و هنرمند خويش با همه توان كوشيد تا سرانجام در سال ???? هـ .ش در ?? سالگي بدرود حيات گفت و در قم، در صحن جديد حرم حضرت معصومه(س)، در مقبره خانوادگي اعتصامي به خاك سپرده شد. مادر پروين اختر اعتصامي كه از خاندان فتوحي تبريزي بود نيز به همراه همسر خود در شكوفا شدن پروين و پروراندن احساسات لطيف و شاعرانه دخترش كوشيد. او نيز در
??ارديبهشت ???? هـ . ش دار فاني را وداع گفت و طبق وصيتش در كنار دختر و همسر خود به خاك سپرده شد.
پروين در سال ???? در سنين كودكي همراه با پدر خود راهي تهران شد و ادبيات فارسي و عربي را نزد او فرا گرفت و از سن شش سالگي از محضر اديبان و دانشمنداني كه در خانه پدرش گرد هم مي آمدند بهره ها برد. پروين همواره آنان را با گفتارهاي نغز خود از قريحه سرشار و استعداد خارق العاده خويش متعجب مي كرد.
پروين در سن هشت سالگي شروع به سرودن كرد و استعداد سرشار خود را با به نظم درآوردن قطعات زيبا و لطيفي كه پدرش از كتب مختلف عربي، تركي و فرنگي ترجمه مي كرد، پرورش داد. وي تحصيلات ابتدايي خود را در يكي از مدارس تهران به پايان برد. تحصيلات متوسطه را نيز در تيرماه ???? هـ . ش در مدرسه دخترانه تهران با موفقيت به پايان رساند. پروين پس از فارغ التحصيل شدن به مدت دو سال در همان مدرسه ادبيات فارسي و انگليسي تدريس كرد . نويسنده معاصر سعيد نفيسي در مورد او مي نويسد: «هيچ گونه شتاب و بي حوصلگي در او نديدم. چشمانش بيشتر به زير افكنده بود. ياد ندارم در برابر من خنده كرده باشد. وقتي كه از شعر او تحسين مي كردم با كمال آرامش مي پذيرفت. نه وجد و نشاطي مي نمود و نه چيزي مي گفت. هرگز يك كلمه خودستايي از او نشنيدم و رفتاري كه بخواهد اندك نمايش برتري بدهد از او نديدم...» .
پروين به اندازه اي تيزبين و دورانديش بود كه وقتي در سال ???? پيشنهاد ورود به دربار پهلوي به او داده شد تا پست سرپرستي وزارت معارف آن زمان را به عهده گيرد، با بلند نظري آن پيشنهاد را رد كرد. او در ?? تيرماه ???? با پسر عموي پدر خود ازدواج كرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به خانه همسرش در كرمانشاه رفت. همسر پروين از افسران شهرباني بود. اخلاق نظامي او با روح لطيف و آزاده و مذهبي پروين تفاوت داشت. پروين در خانه اي سرشار از مظاهر معنوي و ادبي و به دور از هرگونه آلودگي تربيت يافته بود حال آنكه خانه شوهرش يك لحظه از بساط عيش و نوش و خوشگذراني هاي بيهوده و پست خالي نبود. پروين با توجه به كارهاي شوهرش به اين نتيجه رسيد كه: «او ازدواج را نه براي تشكيل خانواده و انجام فريضه ديني بلكه يك نوع تفريح گذرا مي پندارد...». او پس از دو ماه و نيم اقامت در خانه همسر به خانه پدر برگشت و بالاخره چاره اي جز «قطع علاقه كردن، از مهريه و غيره گذشتن و رفتن و آزادي از دست رفته را بازيافتن و با اشعار خود زندگي كردن» نيافت و در ?? مرداد ???? با كسب اجازه از پدر، از همسر خود طلاق گرفت و آسودگي فكري خود را بازيافت. «همنشينان تو خارانند و بس/ گل چه ارزد پيش تو اي بلهوس/ ما كه جاي خويش را نشناختيم/ خويشتن را در بلا انداختيم». او پس از اين واقعه تلخ در سال ???? چند ماهي در كتابخانه دانشسراي عالي به كتابداري مشغول بود. پروين تحمل اوضاع نابسامان اجتماعي و سياسي دوران خود را نداشت و به همين دليل دست به انقلابي فرهنگي در خود زد و ديواني سرود كه در سر تا سر آن از عدل و داد و عرفان و پاكدامني و مبارزه با ظلم مي سرايد. پروين براي نجات از سرگرداني مردمش مانند آرش كه همه جانش را در تيري گذارد تا سر حد ايران را از تنگنايي كه تورانيان فراهم ساخته بودند نجات دهد، همه جانش را در شعرش، در كلامش و در هيجان عشقش به حقيقت گذارد. «تيمار كار خويش تو خود خور كه ديگران/ هرگز براي جرم تو تاوان نمي دهند/ بي رنج زين پياله كسي مي نمي خورد/ بي داد زين تنور به كس نان نمي دهد». شعر پروين از لحاظ فكر و معني بسيار پخته و متين است. گويي انديشه گري توانا حاصل تأمل و تفكرات خود را درباره انسان و جنبه هاي گوناگون زندگي و نكات اخلاقي و اجتماعي به قلم آورده است. بدون شك او به پشتوانه فرهنگي خود سخت تكيه كرده اما اشعارش دچار تقليد و تكرار نشده است، بلكه فكر و زبانش منحصر به خود اوست. در ميان اشعار پروين كه در قالب قصيده، قطعه، مثنوي ومسمط است، آنهايي كه از نوع حكايت، تمثيل و بخصوص مناظره است، درخشندگي بارزي دارد. آقاي دكتر حشمت مؤيد استاد دانشگاه شيكاگو در مقدمه كتاب نوحه بلبل با عنوان «شخصيت و شعر پروين» نوشته است: «پروين در سرودن مناظره از حيث كيفيت و كميت از همه پيشينيان فراتر رفته است» . زبان او در شعر با همه سادگي و نرمي و روشني و حتي بهره گيري از ضرب المثلها و واژگان زبان گفتار و شيوه تركيب آن، استوار و متين است.
پروين اعتصامي در ?? سالگي در حالي كه مي توانست عالي ترين پديده هاي ذوقي و فكري انساني را به ادبيات فارسي هديه كند، در شب سوم فروردين ???? جانش را به خاطر حصبه از دست داد و پيكر او را در كنار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگي به خاك سپردند. او يك قسمت از اشعار خود را چند سال قبل از مرگ سوزاند. از سال ???? تا ???? ديوان اشعار پروين كه شامل ???? بيت است چند بار در تهران با مقدمه اي از ملك الشعراي بهار در باره سبك و ويژگيهاي اشعار او، چاپ شد. بهتر است اين مطلب را با يك بيت از قطعه اي كه پروين براي سنگ قبر خود سروده است به پايان ببريم و در ياد او با او همصدا شويم:
خاك در ديده بسي جانفرساست
سنگ بر سينه بسي سنگين است 
 

   
 
    اینكه خاك سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به كه ز وی یاد كنید
دل بی دوست دلی غمگین است
خاك در دیده بسی جان فرساست
سنگ برسینه، بسی سنگین است
بینید این بستر و عبرت گیرد
هركه را چشم حقیقت بین است
هر كه باشی و ز هرجا برسی
آخرین منزل هستی این است 

 
  
  
  
  
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط بهنام بهرامی  | 

اگه قالب خواستین

 

 

http://www.sholboreghalebsaz.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط بهنام بهرامی  | 

محرم ماه عزای ( حسینی) (ع)

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

 

محرم

 
کلیپ های فلش محرم
فیلم محرم

 باغ گلهای پرپر

پادشاه بهشت

قمر بنی هاشم

مه جبین مهربون

زیارت عاشورا

 مراسم عزاداری محرم هندي 1
 مراسم عزاداری محرم هندي 2
بشتابید به سوی عزای حسین
بلاهای تو را یکجا خریدم
بین تموم دلبرا پای تو هستم

تصاوير محرم دانلود محرم

سقاي تشنه لب
  
کاروان اسرا

تشنه لب كربلا حسين جان
يا اباعبدا...
اهلبيت در محرم

اي بي کفن

حديث باب عشق

بوي محرم

مي رسد بوي جدايي
ادامه دانلود ها

محرم

:: هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری

بهنام بهرامی

دوستان محرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط بهنام بهرامی  | 

صدام چه جانوری بود

جلسة الأربعاء شهدت مشادات حامية بين صدام وكل من القاضي وممثل الإدعاءصدام يناقش القاضيزندگی نامه

صدام حسین عبدالمجید تکریتی (۸ اردیبهشت ۱۳۱۶ - ۹ دی ۱۳۸۵) (۲۸ آوریل ۱۹۳۷ - ۳۰ دسامبر ۲۰۰۶) از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۲ (۱۹۷۹ تا ۲۰۰۳) رئیس‌جمهور سابق و دیکتاتور جنگ‌طلب کشور عراق بود.

وی که یکی از اعضای برجستهٔ حزب بعث عراق محسوب می‌شد. مبانی نظری این حزب بر پان‌عربیسم، نوسازی اقتصادی و سوسیالیسم استوار است. او نقشی کلیدی در کودتای سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸) که منجر به حکومت درازمدت حزب بعث شد داشت. صدام به عنوان نائب‌رئیس تحت فرمان دائی خود، ارتشبد احمد حسن البکر، توانست به سختی کشمکش‌های بین دولت و نیروهای مسلح را در زمانی که گروه‌های بسیاری توانایی براندازی دولت را داشتند کنترل کند. او این کار را با تشکیل نیروهای امنیتی سرکوبگر و تحمیل نیروی خود به دولت انجام داد. وی توانست اقتصاد عراق را با یک رشد نسبتاً تند در دههٔ ۷۰ میلادی به پیش ببرد.

صدام به عنوان یک رئیس‌جمهور دیکتاتور توانست نوعی پرستش شخصیتی فراگیر برای خود و در بین مردم به وجود آورد. او دولتی به شدت مستبد تشکیل داد و توانست در طول جنگ ایران و عراق (۱۳۶۷-۱۳۵۹) (۱۹۸۸-۱۹۸۰) و جنگ اول خلیج فارس (۱۳۷۰) (۱۹۹۱) که هر دو عامل کاهش استانداردهای زندگی و وضع حقوق بشر در عراق شدند قدرت را حفظ کند. دولت صدام تمام جنبش‌هایی را که به باور خود تهدیدکننده تلقی می‌کرد، به ویژه آنهایی را که برآمده از گروه‌های دینی یا قومی بودند و خیال استقلال یا خودمحتاری داشتند سرکوب کرد.

صدام در حالی که در نظر بسیاری از اعراب به دلیل مقاومت در برابر غرب و حمایت بی‌شائبه از فلسطینی‌ها رهبری بزرگ تلقی می‌شد، پس از جنگ خلیج فارس از سوی جامعهٔ بین‌الملل و امریکا طرد شد.

صدام پس از حملهٔ امریکا و متحدانش به عراق در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳) مقام خود را از دست داد. او در ۲۲ آذر ۱۳۸۲ (۱۳ دسامبر ۲۰۰۳) توسط نیروهای امریکایی دستگیر شد. او را در دادگاه ویژهٔ جرائم سران عراق که توسط دولت موقت عراق تشکیل شد محاکمه و در تاریخ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵ (۵ نوامبر ۲۰۰۶)، به اعدام با چوبه دار محکوم کردند و سرانجام در تاریخ شنبه ۹ دی ۱۳۸۵ در بغداد به دار آويخته شد.


فهرست مندرجات

[مخفی شود]

صدام حسینزندگی شخصی صدام

صدام سه بار ازدواج کرد. ازدواج اول وی در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳) با ساجده طلفاح دختر دایی بزرگش که یک معلم بود انجام شد. نتیجهٔ این ازدواج با دختر خیرالله طلفاح، دایی و قائم‌مقام صدام، دو پسر به نام‌های «عدی حسین» و «قصی حسین» و سه دختر به نام‌های «رنا»، «رغد» و «حلا» بود. ساجده در اواخر سال ۱۳۷۵ (اوایل سال ۱۹۹۷) به همراه رنا و رغد به گمان دست داشتن در ترور عدی در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۷۵ (۱۲ دسامبر ۱۹۹۶) در خانه تحت نظر قرار گرفتند. این طور گفته می‌شود که ژنرال عدنان خیرالله طلفاح برادر ساجده و دوست ایام کودکی صدام، به دلیل رشد محبوبیت بین مردم کشته شد.

صدام همچنین دو ازدواج دیگر نیز انجام داد: او سمیرا شاه‌بندر را در سال ۱۳۶۵ (۱۹۸۶) و پس از گرفتن طلاق اجباری از شوهرش به عقد خود درآورد. (گفته می‌شود که سمیرا همسر مورد علاقهٔ وی بوده است). همسر سوم وی ندال الحمدانی مدیرکل مرکز تحقیقات انرژی خورشیدی در شورای تحقیقات علمی عراق بود که مانند سمیرا مجبور به ترک شوهرش شده بود. ظاهراً هیچ مسئلهٔ سیاسی پشت دو ازدواج آخر وی وجود نداشته است. صدام از سمیرا دارای یک پسر به نام علی شد.

در مردادماه سال ۱۳۷۴ (اوت ۱۹۹۵) رنا و همسرش حسین کامل المجید به همراه رغد و همسرش صدام کامل المجید با فرزندانشان به اردن فرار کردند. اما هنگامی که صدام قول داد در صورت بازگشت هیچ آسیبی به آنها نمی‌رساند به عراق بازگشتند. برادران المجید درست سه روز پس از بازگشت به عراق در بهمن ۱۳۷۵ (فوریه ۱۹۹۶) کشته شدند.

حلا، دختر دیگر صدام با جمال مصطفی رئیس دفتر امور طوایف عراق ازدواج کرد. او تا به حال هیچ فعالیت سیاسی نداشته است. پسرعموی دیگر صدام به نام علی حسن المجید که به علی شیمیایی مشهور است به اتهام فرمان استفاده از گاز سمی در سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) در بازداشت نیروهای امریکایی است.

همانطور که در بالا هم اشاره شد، عدی و قصی در تیرماه ۱۳۸۲ (ژوئیه ۲۰۰۳) طی عملیاتی توسط نیروهای امریکایی کشته شدند.

رنا و رغد در مرداد ۱۳۸۲ (اوت ۲۰۰۳) به همراه تمامی نه فرزندشان به اردن پناهنده شدند. آنها در همین ماه با سی‌ان‌ان و شبکهٔ ماهواره‌ای العربیه مصاحبه کردند. هنگامی که مجری سی‌ان‌ان از رغد دربارهٔ پدرش پرسید او پاسخ داد: "او پدر خیلی خوبی بود. دوست داشتنی بود و قلب بزرگی داشت." مجری از او خواست که اگر بخواهد می‌تواند پیغامی به پدرش بدهد. او نیز گفت: "دوستت دارم و دلم برایت تنگ شده." خواهرش رنا نیز گفت: "او خیلی احساساتی بود و نسبت به همهٔ ما مهربان بود."

در سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) مجلهٔ Gentlemen's Quarterly با چهار تن از نگهبانان ملی امریکا که از اهالی پنسیلوانیا بودند و مسئولیت نگهبانی از صدام را بر عهده داشتند مصاحبه‌ای انجام داد. آنها گفتند که صدام گهگاه با انگلیسی شکسته می‌گفت: "ریگان و من، خوب.... کلینتون، خوب. بوش پدر و پسر، بد." صدام دربارهٔ اینکه چطور ریگان "هواپیما و بالگرد" به او فروخته و "کمک‌های نقدی برای جنگ با ایران" به او داده است با آنها سخن گفته بود. او همچنین به آنها گفته بود "آرزو دارم اوضاع به همان وضع دوران رونالد ریگان برگردد."

این نگهبانان در همان مصاحبه گفتند که روی بازوی راست صدام نقش یک خالکوبی را دیده‌اند.[نیاز به ذکر منبع] خالکوبی کردن در قوانین اسلام ممنوع است.

صدام حسین در تاریخ ۹ تیر ۱۳۸۳ (۳۰ ژوئن ۲۰۰۴) (درحالیکه هنوز در اردوگاه کراپر در بغداد نگه‌داری می‌شد) به همراه ۱۱ تن از سران حزب بعث به صورت حقوقی (و نه به صورت فیزیکی، زیرا در حال حاضر زندان‌های کافی و امنی برای نگه‌داری از آنها در عراق وجود ندارد.) تحویل دولت موقت عراق شد تا به اتهام جرایم جنگی، جرایم ضدبشری و قتل‌عام محاکمه گردد. قرار شد تا در طول این محاکمه توجه ویژه‌ای به فعالیت‌های وحشیانهٔ وی بر علیه کردهای شمال عراق در طول جنگ با ایران و بر علیه شیعیان جنوب در خلال سال‌های ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۸ (۱۹۹۱ تا ۱۹۹۹) بشود.

اولین استماع دادرسی پروندهٔ صدام در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۸۳ (۱ ژوئیه ۲۰۰۴) در دادگاه ویژهٔ رسیدگی به جرائم سران عراق انجام شد. کمی بعد تصاویر این دادرسی روی شبکه‌های تلویزیونی عربی و غربی پخش شد. این اولین تصویر وی پس از دستگیری در آذر ماه (دسامبر) قبل توسط نیروهای امریکایی بود.

رهبر مخلوع ۶۷ سالهٔ عراقی در طول ۲۶ دقیقه دادرسی، اعتماد به نفس و شهامت بالایی از خود نشان داد. صدام، قانونی بودن دادگاه را مورد سوال قرار داد. او دادگاه را "بازیچهٔ بوش برای رای آوردن در انتخابات امریکا" خواند. او تمامی اتهمات وارده را به شدت رد کرد و گفت: "همهٔ این‌ها نمایش است. مجرم اصلی بوش است." هنگامی که قاضی از او خواست تا خود را معرفی کند او پاسخ داد: "من صدام حسین عبدالمجید، رئیس‌جمهور عراق هستم. من هنوز هم رئیس‌جمهور عراق هستم و اشغالگران نمی‌توانند آن را انکار کنند."

صدام در طول بازرسی از حملهٔ خود به کویت در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) دفاع کرده و حاکمان کویت را «سگ» خطاب کرد. این جمله باعث شد که قاضی نسبت به استفاده از واژه‌های توهین‌آمیز در دادگاه به او تذکر بدهد. کمی بعد در همان روز، ابوالحسن وزیر ارتباطات کویت اعلام کرد که "از صدام انتظار می‌رفت که این‌چنین سخن بگوید." صدام حسین بر خلاف حاکمان محافظه‌کار خلیج فارس، در محیطی بیابانی و روستایی به دنیا آمده است.

با اینکه در روز استماع دادرسی در روز ۱۰ تیر (۱ ژوئیه) هیچ وکیل مدافعی در دادگاه وجود نداشت، ولی ساجده طلفاح همسر اول صدام، یک گروه ۲۰ نفرهٔ چندملیتی به ریاست محمد رشدان (اردنی) و متشکل از عایشه قذافی (لیبیاییکورتیس دوبلر (امریکاییامانوئل لودوت (فرانسویمارک هنزلین (سوییسیجیووانی دی استفانو (ایتالیایی) و چند تن دیگر را برای دفاع از صدام استخدام کرده بود. هنگامی که دادرسی به پایان رسید، رهبر مخلوع عراق حاضر به امضای برگهٔ تأیید تفهیم اتهامات خود نشد. این طور گفته می‌شود که صدام طی دیداری با دونالد رامسفلد در سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) پیشنهاد آزادی خویش مشروط بر اعلام آتش‌بس با نیروهای ائتلاف را رد کرده است.

دادگاه ویژه در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۴ (۱۸ ژوئیه ۲۰۰۵) صدام را متهم به قتل‌عام اهالی روستای دجیل به بهانهٔ همکاری آنها در ترور وی در سال ۱۳۶۱ (۱۹۸۲) کرد.

خانوادهٔ صدام در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۸۴ (۸ اوت ۲۰۰۵) اعلام کردند که تیم وکلای صدام را منحل کرده و تنها عضو عراقی این گروه به نام خلیل الدلیمی به عنوان مشاور حقوقی به کار خود ادامه خواهد داد.

سرانجام صدام در تاریخ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵ (۵ نوامبر ۲۰۰۶) به اعدام با طناب دار محکوم شد. ادعای وی مبنی بر اینکه هنوز هم یک نظامی است و در صورت اثبات جرم باید تیرباران شود، از سوی دادگاه نادیده گرفته شد.

 اعدام

 اعدام صدام حسین

صدام حسین در تاریخ ۹ دی ۱۳۸۵ (۳۰ دسامبر ۲۰۰۶) و در ساعت ۶:۰۷ به وقت محلی (۳:۰۷ UTC) به دار آویخته شد. مراسم اعدام وی در اردوگاه عدالت که منطقه‌ای محافظت‌شده در شمال بغداد است و زمانی توسط خود صدام برای شکنجه و اعدام شهروندان عراقی استفاده می‌شد اجرا شد.

با وجود گفته‌های ضد و نقیض مسئولان عراقی در مورد جایگاه و شیوه‌ی خاکسپاری صدام، سرانجام جنازه او را برای تدفين در روستای محل تولدش به نام عوجه در تکريت به سران عشیره‌ی بوناصر تحويل دادند. جسد صدام حسین نزدیک محل دفن پسرانش قصی و عدی به خاک سپرده شد

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط بهنام بهرامی  |